تبليغاتX
یادداشتهای یک دانشجوی دهاتی


یادداشتهای یک دانشجوی دهاتی


دست‌نوشته‌ها و عکس‌های یک دانشجوی MBA

سفری کوتاه به تهران و غیبت موجه از پرتقال‌چینی

پرتقال‌چینی به پایان خودش داره نزدیک می‌شه و بالطبع تلاش اهالی مزرعه هم بیشتر. در این بین، دیروز فرصتی شد تا سفری یک روزه به تهران داشته باشم برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی مدیریت که توسط دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌شه. سفر پرباری بود. علی‌الخصوص اینکه بعد از مدت‌ها موفق به دیدن دوستانی شده بودم که از راه‌های دور خودشون را به تهران و دانشگاه شریف رسونده بودند. شاید شرکت در کنفرانس بهانه‌ایی بود برای دیدار تجدید دیدار با دوستان.

جای شما خالی بعد از ظهر موقع برگشتن از کنفرانس حسابی در زیر باران پربرکت پاییزی خیس شدیم. گویی هر جا که می‌رویم باران را هم همراه خود می‌بریم. تفاوت باران شهر با باران روستا در این است که در روستا این فقط باران است که شما را خیس می‌کند ولی در شهر بیشتر از خود باران، لاستیک اتوموبیل‌ها خیستان می‌کنند و باران فقط بهانه است!

در هر حال سفر خوبی بود. شب خیلی زود خودمان را به ترمینال شرق رساندیم و در اولین اتوبوس جا خوش کردیم و تهران پر از دود و دم را به مقصد روستای باصفای خود ترک کردیم.

صبح زود به روستا رسیدم. حوالی ساعت ۹ صبح خودم را به باغ پرتقال رساندم. بعد از یک روز غیبیت موجه دوباره باغ پرتقال و پرتقال‌چینی!


پی‌نوشت:

در این دو روز فرصتی نبود تا جواب نظر‌های دوستان را بدهم و یا به وبلاگ دوستان سری بزنم. در هر حال شرمنده دوستان هستم.

نویسنده: حسین ترابی ׀ تاریخ: جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ׀ موضوع: حرف های خودمونی ׀ Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام

پرتقال‌چینی؛ قسمت سوم (عموی بزرگم، گوسفند‌ها و باغ پرتقال)
در این چند روز که از شروع پرتقال‌چینی می‌گذره، کارهای مزرعه به‌طرز عجیبی با هم تداخل پیدا کردند. علت اون هم مشغلهٔ افرادی هست که در مزرعه مشغول به کارند، که قبل از شروع فصل پرتقال هر کدوم وظیفه‌ایی داشتند که با شروع پرتقال‌چینی بر زمین ماند.

یکی از این کارها که پرتقال‌چینی با اون تداخل پیدا کرده چوپانی از گوسفند‌هاست که مسولیتش با عموی بزرگمه. روز اول پرتقال‌چینی عمویم حوالی ظهر به جمع ما در باغ ملحق شد و بعد از چند ساعت هم دوباره رفت تا گوسفند‌ها را ببره برای چرا.

اون روز صبح موقع چایی پدرم پیشنهادی را مطرح کرد. گفت که به نظرش گوسفندها پرتقال‌ها را نمی‌خورند و صدمه‌ایی هم به درخت‌های پرتقال نمی‌زنند چون اولأ شنیده است که برگ پرتقال برای گوسفند‌ها تلخ هستند و دومأ اونقدر باغ پوشیده از علف هست که گوسفند‌ا فرصت نگاه کردن به درخت پرتقال را پیدا نمی‌کنند از طرف دیگه دور تا دور باغ پرتقال هم محصور شده و گوسفند‌ها نمی‌تونند از باغ بیرون بروند و احتاجی به چوپان هم ندارند، بنابراین می‌تونیم از فردا گوسفند‌ها را به باغ بیاریم و اینجوری یک نفر به نیروی انسانی ما اضافه می‌شه.

این پیشنهاد را با عموی بزرگم هم در میون گذاشتیم و اون هم قبول کرد که فردا گوسفند‌ها را به باغ پرتقال بیاره تا ببینیم که چی می‌شه.

فردا صبح که کار پرتقال چینی را شروع کردیم عمو هم با گلهٔ گوسفند‌ها به باغ اومد. گوسفند‌ها شروع به چرا کردند بدون اینکه آسیبی به درخت‌های پرتقال بزنند. البته یکی دو تا از گوسفند‌ها چند تا گاز به برگ‌های درخت پرتقال زدند ولی گویا واقعأ برگ‌های پرتقال برایشان تلخ بود چون دیگر طرف برگ‌های درخت پرتقال نرفتند.

حدس پدرم درست بود. و اینگونه بود که عمو هم به جمع ما در پرتقال‌چینی اضافه شد و البته گوسفند‌هایی که در کنارمان از این سوی باغ به آن‌ سو می‌رفتند و برای خودشان از آن علف‌های فراوان باغ حالی می‌کردند!

نویسنده: حسین ترابی ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ׀ موضوع: روستای من (شالیکاری،کشاورزی و دامپروری و... ) ׀ Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام

ادامه پرتقال‌چینی؛ پرتقال پرتقال آرامش

گفته بودم که پرتقال چینی را از پریروز شروع کردیم. دو روزه که بی‌وقفه در باغ مشغول کاریم. کار همراه با اعضای خانواده و مملو از عشق و صفا. جای شما خالی!

با شروع فصل پرتقال نظم و ترتیب کارهای مزرعه دچار تغییراتی می‌شه و همه برای چند روز تمام فکر و ذکرشون معطوف به چیدن پرتقاله. عموی بزرگم که مسولیت گوسفند‌ها را بعهده داره، اونا را به نزدیک‌ترین محل به باغ پرتقال می آره تا بتونه کمی در پرتقال‌چینی کمکون کنه. گاو‌ها هم برای چند روز علف سبز ندارند که بخورند، چون مسئول چیدن علف‌ها که پسر‌عمو و برادرم هستند مشغول پرتقال‌چینی‌ند.

درخت‌های پرتقال باغ ما هنوز جوانند. پرتقال درختیه که از ۷ یا ۸ سالگی به بعد تازه بار اصلی خودش را می‌ده و قبل از اون آنچنان محصول زیادی نداره. باغدار مرکبات باید صبر زیادی داشته باشه.

برای چیدن پرتقال‌ها تقسیم وظایف کردیم. به سه گروه تقسیم شدیم. جوون‌تر‌ها می‌رن بالای چهار‌پایه‌ها و مشغول پرتقال‌چینی می‌شن، پا به سن گذاشته‌ها هم  تا جایی که دستشون می‌رسه از پایین درخت پرتقال‌ها را می‌چینند. پدرم هم که مسئول تدارکات تیم و مهمترین کار باغ یعنی آماده کردن چاییه.

گویا چایی حاضر شده و الانم وقت صرف چاییه. پدر داره صدامون می‌کنه.

عمو که مسئول گوسفند‌هاست بعد از اینکه چند ساعتی گوسفند‌ها را به چراگاه برد و سیرشون کرد گوسفندها را به آغل برمی‌گردونه و به جمع ما در باغ ملحق می‌شه.

پرتقال‌چینی یک کار خانوادگیه. مادر و زن‌عموها هم بعد از اینکه کار‌های منزل را انجام دادند به جمع ما در باغ ملحق می‌شوند و گوشه‌ایی از کار را می‌گیرند. البته کار اونا سبک‌تره. پرتقال‌ها را در سبد‌هاشون جابجا می‌کنند.

برادرم محمد آقا با اینکه سرما خورده ولی دلش راصی نمی‌شه که توی خونه بگیره بخوابه. اون هم با صورتی که با روسری بسته شده به باغ می‌آد و مشغول چیدن پرتقال می‌شه.

پرتقال‌های روی درخت کم‌کم از روی شاخه‌ها به جعبه‌ها منتقل می‌شن. کار به آهستگی پیش‌ می‌ره. کیفیت پرتقال‌چینی را نمی‌شه فدای سرعت در کار کرد. پرتقال‌ها باید به دقت چیده بشن.

هوا داره تاریک می‌شه. کم کم باید دست از چیدن پرتقال ها برداشت و به فکر انتقال جعبه‌های پرتقال به انبار بود. درخت‌های پر بار باید تا فردا صبر کنند تا از از زیر این بار سنگین رها بشن.

ادامه دارد...


پی‌نوشت:

یک شعر زیبا از یک آدم آسمونی:

مسافر...

کوله را خواهم بست.

دور خواهم شد از این شهر غریب...

به دهی خواهم رفت"

که در آن آیینه ارزان باشد...

هر زمان چهره تکراری من باز گرفت...

بی‌هراس از دل‌مان بشکنمش...

به دهی خواهم رفت"

که اگر از سر دلتنگی و غم داد زدم...

مردم  تلخ خیابانی‌مان"...

اعتراضی نکنند.!

من از این شهر سفر خواهم کرد...

به دهی خواهم رفت...

که در آن شب هنگام."

بشود بوی خدا را فهمید...

بشود پیشانی شاپرکی را بوسید.

به دهی خواهم رفت"

که نخ پیرهن مردمشان

جای ابریشم ناب

از گل نسرتن و یاسمن است.

و تمام اوج خوشبختی‌شان"

چیدن گندم یک مزرعه است"

به دهی خواهم رفت "

که هوایش بوی غربت ندهد.

و گل یاس سپید..."

زیر پای عابران له نشود.

من به هنگام طلوع خورشید"

کوله را می‌بندم."

فارغ از عشق و سراب.!

بی خدا‌حافظی از شهر سفر خواهم کرد..

نویسنده: حسین ترابی ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ׀ موضوع: گالری عکس‌های من ׀ Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام