|
ساعت ۱۱ و سی دقیقهی سی و نهمین روز سال است. با تنی خسته و کوفته از یک
روز کار در مزرعه در حال تایپ کردنم. حالا چرا سر بر بالین نگذاشته و نمیخوابم، خودم هم نمیدانم. بیشتر شبیه اعتیاد است این وبلاگنویسی. روز پرمشغلهای بود.
اصلأ روزهای جمعه در مزرعه انگار همیشه همینطور است. حالا شاید برای دیگر
اهالی مزرعه فرقی نکند که چند شنبه باشد ولی چون من روزهای دیگر تا ساعت ۲
بعدازظهر ادارهام و فقط بعد از ظهرها میهمان مزرعه، به همین خاطر شاید
برایم فرق کند. اینکه جمعه تمام وقت در اختیار مزرعه باشم. روز
سوم چیدن آلوچه (گوجه سبز) بود. روز کاری مزرعه از ۵ صبح آغاز میشود.
شیردوشی تا ۲ ساعت ادامه پیدا میکند و شیر را که تحویل مرکز جمعآوری شیر
بدهی میشود ساعت هفت یا هفت و نیم. خوردن صبحانه و بعد دوباره رفتن به
مزرعه برای چیدن آلوچه. صبح دلالهای آلوچه باز هم پیداشان شد. بار
چندمشان بود که میآمدند. آمده بودند کل محصول آلوچه را سر درخت بخرند. با
عمو عین الله (بعنوان مدیر مزرعه) صحبت کردند و قرار شد که صحبتهاي نهایی
را غروب انجام دهند. تا حدی به توافق رسیده بودیم. بعد از
ظهر عمو پلاستیکهای آلوچه را بار وانت نیسان کرد و رفت به سمت میدان میوه و
تره بار گرگان. من و محمد رضا و حمید هم رفتیم برای علف. علف را چند ساعت
پیش حمید با علف تراش تراشیده بود فقط مانده بود جمع کردن و بار تریلی زدن.
ولی حجم علفها خیلی زیاد بود. حمید یک ردیف علف تراشیده بود و جمع کردن و
بار زدنش چند ساعتی وقت میبرد. فکر بکری به ذهن ما رسید. علف را که جمع
کردیم قرار شد محمد رضا با بیل جلوی ترکتور علفها را بار تریلی کند. جمع
کردن علفها ۴۵ دقیقهای وقتمان را گرفت. بعد نوبت شد به بار زدنشان. بیل
جلو آمد و شروع زدیم به بار زدن. ولی کار آسانی نبود. در هر صورت کار انجام
شد و یک تریلی تپل علف بار زدیم. شاید مصرف دو روز گاوها علف شد. غروب
موقع دوشیدن شیر بود که دلالها آمدند. بعد از یک نشست نیم ساعته با عمو و
خوردن چند استکان چای آتیشی توافق حاصل شد. قرار شد مبلغ مورد توافق را طی
سه فقره چک پرداخت کنند. آن هم قبل از شروع برداشتشان. خب
این هم از آلوچهها. خیالمان از بابت آنها راحت شد. حالا میشد با فراق
بازتری به کارهای دیگر مزرعه رسید. فصل نشاء در پیش بود. زمین شالیزار هنوز
کاملأ آمده نشده بود. پشت بندش هم فصل هلو که مصادف میشود با فصل
جمعآوری کاه. اینها همه تا اوایل تیر ماه. فصول مختلف در مزرعه. فصول کار!
پینوشت: در
حال آماده کردن عکسهای امروزم. وقت میگیرد ویرایش عکسها و آپلود
کردنشان. اصلأ عکسها بماند برای فردا. فقط برای خالی نبودن عریضه چند عکس و
نه بیشتر را منتشر میکنم. بقیهی عکسها انشالله برای فردا. این پلکها دیگر جواب نمیدهند! 
جاده ورودی مزرعه اردیبهشت ماه این شکلی میشود؛ یک دالان سبز و زیبا! 
یک روز زیبای بهاری بود برای کار روی این درختان. 
پدر بالای درخت آلوچه (گوجه سبز) در حال چیدن. 
من بالای چهارپایه در حال چیدن آلوچه بودم. زیر پاهایم گندمزار سرسبز.
برچسبها: گوجه سبز
|